
باز امشب نفسم یاد شهیدان کرده یاد لبخند غریبانه ی جیلان کرده خبری آمده یکباره که حیرانم کرد گسل زلزله ای بود که ویرانم کرد دست دردست خطر رفت به خورشید علی گشت از خیل غیورانه امید علی لحظه ای خاطره ها را به تماشا ماندم باورم نیست که رفتی تو به حاشا ماندم یار من همقدم و هم نفس دیرینم لیلی ام خسروی دل نقش گل و شیرینم آنکه صد سلسله دل بود به همراهش رفت به تمنای نفسهای سحرگاهش رفت باز امشب هوس گریه عیان کرد مرا سوخته جان ودلم سوخته جان کرد مرا یادگار از تو همین دلشده راهی است مر...
ادامه مطلب